ماه بهاری
رمضان هفتاد وپنج
نزدیک افطاره مامان وسایل افطار را آماده کرده وهمه دارن آماده می شن که برای نماز جماعت برند مسجد ما خونه هستیم و سفره را پهن می کنیم تا بقیه برگردندوتا رسیدن آنها آنقدر نون وپنیر می خوریم که سیر می شویم .مامان می رسه اول به همه یه کاسه شیر می دهد بابا هم با شوخی وخنده می گه قبول باشه همه کنار سفره ای که خدا برامون پهن کرده نشستیم و خوشحالیم .همگی مهمانیم...
ومن فکر می کنم به روزی که خودم مادر می شوم ،آیاتوان اینهمه کار را دارم ؟سحرها هم مامان همه چیز را آماده می کند وما بیدار می شویم تازه ناراحتیم چرا زود بیدارمان کرده هنوز چای سرد نشده ...!وچقدر مادر صبور است
رمضان هشتادو سه
اولین سحرها وافطاریهای دونفره به همراه سکوت و آرامش محض ...قران و دعا...همه چیز منظم ،مهمانی ها،خواب ،بیداری...
رمضان نود وسه
هوای گرم تیرماه این روزها خیلی نمود میکند.پسرم 6ساله شده و هنوز از روزه گرفتن چیزی نمی دانداما آیدا سال دومی است که روزه می گیرد .سحرها من و آیدا با هم بیدار می شویم و همزمان با خوردن سحری دعای سحر را گوش می کنیم .آیدا نگاهش به ساعت است ویک لیوان آب در دستش ،همینکه می بیند به اذان 2 دقیقه مانده آب را می خورد و برای من هم می آورد این کارش مرا یاد بچگیهایم می اندازد و بی اختیار خنده ام می گیرد در آغوش می گیرم و می بوسمش ،با هم نماز می خوانیم و دعا می کنیم .امسال جای رضا خیلی خالیست و من هر سحر و افطار دلم می گیرد...
ماه رمضان می گویند مثل بهار است .بهار اراده ،بهار کنترل نفس ،کنترل خشم ،صبر وانتظار...
گاهی با خودم فکر می کنم کاش هدف از روزه داریمان فقط نخوردن نبود .کاش باور می کردیم هرگونه تهمتی وغیبتی روزه را باطل می کند .کاش دراین سی روز علاوه بر نخوردن و نیاشامیدن مراقبه از چشم وگوش و زبان را هم بیاموزیم و تمرین کنیم .
دلم خیلی گرفته ،روز ولادت کریم اهل بیت امام حسن مجتبی (ع)است به سراغش می روم و به جای حرف اشک است که سرازیر می شود .
کریم و رئوف که باشی شعاع مهربانیت گسترده می شود
خدایی که نور مطلق است و در طوافش ستاره هایی که هیچگاه خاموش نمی شوند
وشما یکی از آن ستاره هایی هستی که شعاع نورانیت و مهربانی اتت اهل زمین و آسمان را متحیر کرده و
دل شکسته من این روزها دنبال مهربانی است که بی هیچ چشمداشتی محبت کند



ماه بهاری
